پس از یه فرجه یک هفته ای سخت امتحان زنان رو دادیم. آخرین بخش ماژور هم سپری شد و از شنبه میریم عفونی. دیروز تنهایی داشتم کنار زاینده رود و زیر پل فردوسی قدم میزدم، فوق العاده هوای خوبی بود. نم نم بارون و هوای دلچسب اردیبهشت. خوشبختانه هنوز زنده رود زندس. خستگی این مدت درس خوندن حسابی ازتنم دراومد.
به همه چی فکر کردم، به گذشته و آینده. به زندگی. به آرزروهام. چقدر تفاوت تفکر و نگرشم رو نسبت به گذشته خوب حس میکنم. میگن سن که بالا میره خیلی چیزا درونت عوض میشه، اما فکر نمیکردم نسبت به دو – سه سال گذشته اینقدر احساسام فرق کنه. مثل اینه که الان دارم زندگی رو از یه دریچه دیگه نگاه میکنم. کارای بچه های ترم پایینی و رفتارهاشون برام خنده دار و بچه گونه شده. مثل یه پیرمرد که داره به کار جوونا نگاه میکنه! میبینم احساسات درونم کم کم داره خشک میشه. همچنین فکر میکردم که مثلا سه سال دیگه وقتی کنار زاینده رود دارم قدم میزنم چقدر عوض شدم.

سال ۹۰ سال پر حادثه، تلخ و شیرینی بود. سالی که توش اتفاقاتی افتاد که خیلی هاش رو انتظار نداشتم. خیلی هاش خیلی سخت بودن و خیلی هاشم شیرین.

پارسال این موقع اصلا فکر نمیکردم که الان، روز اول فرودین ۹۱ بشینم و به اتفاقاتی فکر کنم که تو این یک سال برام افتاد. در آغازین روز بهار ۹۰ اتفاقی افتاد که باعث شد سال ۹۰ رو تلخ شروع کنم. درست یک سال پیش…

ای که بوی باران شکفته در هوایت / یاد از آن بهاران که شد خزان به پایت
شد خزان به پایت بهار باور من / سایه بان مهرت نمانده بر سر من

امسال فکر میکنم اتفاقات مهمی در انتظارم باشه. نمیدونم شاید هم سال معمولی سوت و کوری باشه. فقط از خدا میخوام تلخی‌هاش کم باشه و شیرینی‌هاش زیاد.

اما سال ۹۱ میتونه واسه کسی که خوشبختیش خیلی مهمه برام، ادامه راه سعادت و شیرین کامی‌اش باشه. واسه ش بهترین آرزوها رو دارم.

سال نو همه‌تون مبارک باشه :-)

از چند تا از دوستام در مورد اینکه مورد‌علاقه‌ترین آهنگ‌هایی که شنیدین کدوم‌ها بوده، جوابایی کاملا متفاوت و در طیفای مختلفی دادند. سوال در مورد بهترین یا زیباترین نیست، بلکه آهنگ‌هایی که بیشترین خاطره‌ها رو با اون دارید یا بیشترین علاقه رو. ممکنه موزیک یا شعر یا صدای خواننده بهترین نباشه اما با حال و هوای شما بیشترین ارتباط رو برقرار کرده باشه.
لیست ۱۰ تایی من، آهنگ‌هاییه که ده‌ها بار شنیده‌ام و حالا هم هر‌بار که پخششون میکنم به راحتی نمی‌تونم دکمه stop رو بزنم یا بروم آهنگ بعدی. آهنگ‌هایی است که بارها با اونها اشک ریخته‌ام، بارها همدم تنهایی‌ام شدند. البته برای خیلی‌ها شاید خوشایند نباشه یادآوری این خاطرات و غم‌ها (اگه آهنگ خاطره تلخی رو واسشون تداعی کنه)، اما اگه دوست داشتید دعوت من رو بپذیرید و لیست ۱۰ تایی (یا ۵ تایی) خاطره‌انگیز‌ترین آهنگ‌ها را در قسمت نظرات بنویسید.

—–

چاوشی – سنگ صبور

رفیق من سنگ صبور غم هام / به دیدنم بیا که خیلی تنهام
هیشکی نمیفهمه چه حالی دارم / چه دنیای رو به زوالی دارم
مجنونم و دلزده از لیلیا / خیلی دلم گرفته از خیلیا
نمونده از جوونیام نشونی / پیر شدم، پیر تو ای جوونی
تنهای بی سنگ صبور / خونه‌ی سرد و سوت و کور
توی شبات ستاره نیست / موندی و راه چاره نیست
اگرچه هیچکس نیومد / سری به تنهاییت نزد
اما تو کوه درد باش / طاقت بیار و مرد باش

—–

اصفهانی – تو ای پری کجایی

تو ای پری کجایی که رخ نمی‌نمایی / از آن بهشت پنهان دری نمی‌گشایی
من همه جا پی تو گشته‌ام / از مه و مهر نشان گرفته‌ام
بوی تو را ز گل شنیده‌ام / دامن گل از آن گرفته ام
دل من سرگشته‌ی تو / نفسم آغشته‌ی تو
به باغ رویاها چو گلت بویم / در آب و آیینه چو مهت جویم
مه و ستاره درد من می‌دانند / که همچو من پی تو سرگردانند
شبی کنار چشمه پیدا شو / میان اشک من چو گل وا شو
تو ای پری کجایی که رخ نمی‌نمایی / از آن بهشت پنهان دری نمی‌گشایی

—–

امید – باران

سفربخیر، سفر بخیر، سفر بخیر مسافرمن
گریه نکن، گریه نکن، گریه نکن به خاطر من
باران می بارد امشب دلم غم دارد امشب / آرام جان خسته ره می سپارد امشب
قطره قطره، اشک چشمم می چکد با نم نم باران به دامن / بسته ای بار سفر را با تو ای عاشق ترین بد کرده ام من
رفتنت را کرده باور التماسم را ببین در این نگاهم / زیر باران گریه کردم بلکه باران شوید از جانم گناهم

—–

معین – ای تو بهانه

ای تو بهانه واسه موندن، ای نهایت رسیدن / ای تو خود لحظه بودن تو طلوع صبح خورشیدو دمیدن
ای همه خوبی، همه پاکی، تو کلام آخر من / ای تو پر از وسوسه عشق، تو شدی تمامی زندگی من
تو رو اون لحظه که دیدم به بهانه هام رسیدم / از تو تصویری کشیدم که اونو هیچ جا ندیدم
تو رو از نگات شناختم قصه از عشق تو ساختم / تو رو از خودت گرفتم، با تو یک خاطره ساختم

—–

شادمهر – تقدیر

دلگیرم از این شهر سرد این کوچه های بی عبور / وقتی به من فکر می کنی حس می کنم از راه دور
آخر یه شب این گریه ها سوی چشامو می بره / عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی می پره
باید تو رو پیدا کنم شاید هنوز هم دیر نیست / تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست
—–

خواجه امیری – سلام آخر

سلام ای غروب غریبانه‌ی دل / سلام ای طلوع سحرگاه رفتن
سلام ای غم لحظه های جدایی / خداحافظ ای شعر شب های روشن
خداحافظ ای همنشین همیشه / خداحافظ ای داغ بردل نشسته
تو تنها نمی مانی ای مانده بی من / تو را می سپارم به دل های خسته
به شب می سپارم تو را تا نسوزد / به دل می سپارم تو را تا نمیرد
اگر چشمه‌ی واژه از غم نخشکد / اگر روزگار این صدا را نگیرد
خداحافظ ای برگ و بار دل من / خداحافظ ای سایه سار همیشه
اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم / خداحافظ ای نو بهار همیشه

—–

سیاوش قمیشی – خیلی وقته

مه سرد رو تن پنجره ها / مث بغض روی سینه‌ی منه
ابر چشمام پر اشکه ای خدا / وقتشه دوباره بارون بزنه
خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده / قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده
بعد تو هیچ چیزی دوست داشتنی نیست / کوه غصه از دلم رفتنی نیست
حرف عشق تو رو من با کی بگم / همه حرفا که آخه گفتنی نیست
خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده / قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده

—–

اصفهانی – بوی باران

ای که بوی باران شکفته در هوایت / یاد از آن بهاران که شد خزان به پایت
شد خزان به پایت بهار باور من / سایه بان مهرت نمانده بر سر من
جز غمت ندارم به حال دل گواهی / ای که نور چشمم در این شب سیاهی
چشم من به راهت همیشه تا بیایی / باغ من بهارم بهشت من کجایی؟
جان من کجایی، کجایی که بی تو دلشکسته ام / سر به زانوی غم نهاده ام به گوشه ای نشسته ام
آتشم به جان و ، خموشم چو نای مانده از نوا / مانده با نگاهی به راهی که می رود به ناکجا

—–

شادمهر – عادت

آغوشتو به غیر من به روی هیشکی وا نکن / منو از این دلخوشی و آرامشم جدا نکن
من برای با تو بودن پر عشق و خواهشم / واسه بودن کنارت تو بگو به هر کجا پر میکشم
منو تو آغوشت بگیر آغوش تو مقدسه / بوسیدنت برای من تولد یک نفسه
چشمای مهربون تو منو به آتیش میکشه / نوازش دستای تو عادته ترکم نمیشه
فقط تو آغوش خودم دغدغه هاتو جابذار / به پای عشق من بمون هیچ کسو جای من نیار
مهر لباتو روی تن و روی لب کسی نزن / فقط به من بوسه بزن به روح و جسم و تن من

—–

خواجه امیری – خوشبختی

می خواستم بت بگم چقد پریشونم / دیدم خودخواهیه دیدم نمیتونم
تحمل می کنم بی تو به هرسختی / به شرطی که بدونم شاد و خوشبختی
به شرطی بشنوم دنیات آرومه / که دوسش داری از چشمات معلومه
یکی اونجاس شبیه من یه دیوونه / که بیشتر از خودم قدرتو میدونه
چیکار کردی که با قلبم به خاطر تو بی رحمم / تو میخندی، چه شیرینه گذشتن، تازه می فهمم
نمیرسه به تو حتی صدای من / تو خوشبختی، همین بسه برای من

—–

ستار – سلام

سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پاربرجاست / سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست
تو یه رویای کوتاهی دعای هر سحرگاهی / شدم خواب عشقت چون مرا اینگونه میخواهی
بکش دل را شهامت کن، مرا از غصه راحت کن / شدم انگشت نمای خلق مرا تو درس عبرت کن
بکن حرف مرا باور نیابی از من عاشق تر / نمیترسم من از اغراق گذشت آب از سرم دیگر
سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پاربرجاست / سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست

چند سالیه واقعا حسرت کودکی ام رو میخورم. اون مقطع زمانی ۴-۵ سالگی تا ۹ سالگی. تو خونه قدیمیمون بودیم. جایی که من به دنیا اومده بودم. چون خواهرای بزرگتر تو اولین خونه ای که مادر و پدرم زندگی مشتریکشون رو شروع کرده بودند متولد شده بودند. من به عنوان اولین پسر بعد از ۳ تا دختر توجه ویژه ای رو از طرف مادر و پدر جذب خودم می کردم و یه پسر بچه یه دنده و لجباز بار اومده بودم. درسته اون شرایط واسه مامان و بابام سخت بوده ولی واسه من اون روزهای کودکی، تموم بازی ها و شب هایی که مامان پرستارم ساعت ۸ (با نیم ساعت تاخیر) میرفت بیمارستان شیفت شب و بابام مسئولیت خطیر حفاظت از ۵ تا بچه قد و نیم قد رو به عهده می گرفت.
اون روزا با وجودی که همه خاطراتش خوب نبودن ولی واسم خیلی دلچسب بودن. شب هایی که مامان برامون غصه شاهزاده ابراهیم و سبزقبا و … رو میگفت. روزهایی که خواهرام مدرسه بودن و من ۶ ساله، از فرصت استفاده می کردم و دست نیافتنی های کمد اسباب بازی ها و کتاب و دفتراشون رو واسه خودم دست یافتنی می کردم. روزهایی که سرما میخوردم و مامان و بابام قول هر جایزه ای رو میدادن تا منو راضی کنن مامان بهم آمپول بزنه و البته آخرش هم مجبور میشدن به زور متوسل بشن.
و روزهایی که روز تولدم میشد، ۳ بهمن. بابا شیرینی می گرفت و همگی دور هم میخوردیم و آخ که چقدر شیرین بود.
خیلی وقتا حسرت اون روزا رو میخورم. که کاش واسه چند ساعت برگردم به اون لحظات.
خیلی وقته دیگه حس و حالم عوض شده. احساس تهی بودن دارم. فرقی هم نداره که چه روزی باشه این بی اهمیتی و تهی بودن هر روز باهامه. حتی امروز. روز تولدم.

بسیاری از بیماران بخش اعصاب خیلی آدمو ناراحت میکنن. درد و رنج اونها و خانواده شون واسه آدم دلخراشه. میاستنی گراویس، MS، اپیلپسی (صرع) و …

خیلی از مریضا جوونن و وقتی مثلا با علایم ام اس میانو تو ام آر آی هم پلاک ها رو میبینی به حال اون آدم غصه میخوری. بیشتر این بیماری های نورولوژی هم درمان درست و حسابی و کامل هم ندارن و داروهاشونم هزار تا عوارض دارن که فرد رو به یه بیماری عصبی دیگه مبتلا میکنن. مثلا یه میگرن ساده تو خیلی از موارد درست و حسابی درمان نمیشه.

این روزها با همگروهی هایی هستم که تحملشون برام خیلی سخته. من و سینا شدیم دوتا موجود تنها که واسه خودمون میایم کلاس و میریم کلینیک و کاری به کسی نداریم. امتحانش هم که داره نزدیک میشه و باید دوباره بشینم بخونم.

امشب با ع.س رفتیم چایخونه و چرت و پرت گفتیم و خندیدیم. بعد وسط حرفاش گفت که یه چایخونه خونوادگی تو خیابون آتشگاه هست. همین جمله کافی بود که منو ببره به فکر، به یاد روزهایی که از این خیابون میگذشتمو… یا دیروز، وقتی کلی ویدیو کلیپ جدید و شاد ببینی و با صدای زیاد گوش کنی ولی فقط یه موزیک ویدئو “دلم تنگته” معین بتونه تو رو یه نصفه روز ببره تو فکر و دلتنگیت رو دوباره به یادت بیاره… دلم تنگه تنگه واسه خاطراتت که کهنه نمی‌شن…

بخش اطفال و امتحاناش به سلامتی تمام شد و از شنبه میریم اعصاب. با وجودی که کم و بیش تو طول ترم میخوندم اما حجم مطالب واقعا زیاد بود و به نسبت سخت. پونزده روز مونده به امتحان، بیشترین درس خوندنی بود که تو عمرم داشتم (در یک بازه ۱۵ روزه). اما خیلی از بخش اطفال و مطالبش خوشم اومد. با وجودی که رتبه قبولی تو اطفال پایینه و چندان مورد استقبال کسی نیست اما من خیلی علاقه مندش شدم و یکی از گزینه های اولم خواهد بود برای تخصص.

افشین دوباره اقدام کرد واسه خودکشی. در مورد افشین من به این نتیجه رسیدم که دلیلش جلب توجه بقیه و رسیدن به هدشه. اما خوب مسلما باید اینقدر بهش فشار اومد باشه که به این جا رسیده باشه. کاش میشد باهاش حرف زد، دردل کرد و آرومش کرد. اما نمیشه. اون کسی رو به حریم خصوصی خودش راه نمیده.

دیشب هم که شب یلدا بود. پارسال یادمه تو خوابگاه. چقدر ناراحت بودم و دوستام خیلی زحمت کشیدن که منو تو جشن خودشون شرکت بدن و … چقدر زود میگذره. پاییز تمام شد. خیلی خوب یادمه حال و هوامو تو پاییز و زمستون پارسال. آخر هفته ها و …